تبليغاتX
پسر اریائی
شیراز پایتخت فرهنگی و مهد تمدن ایران زمین
بعد از ۱ یه وقفه کوچولو دوباره میخام مطلبی رو توی وب لاگ بذارم.از این به بعد میخام یه تغییراتی توی وب لاگم بدم.دوست دارم با توجه به این که توی جامعه ما به غیر از پرداختن به تاریخ مسائل دیگه ای هم هست در مورد اون ها هم پست بذارم و وب لاگ رو از حالت یکنواختی در بیارم.
<P></P>
<P>اول باید بگم من مثل خیلی از بچه های شیراز عاشق خواننده عزیز کشورمون معین هستم و سعی میکنم در اینده در مورد معین مطالب بیشتری بذارم.متن زیر سرگذشت سلطان موسیقی وصدای ایران هست که از سایت ایران ترانه گرفتم.شما با رفتن به ادرس زیر میتونین تمامه البوم های معین رو ببینید.(البته به جز البوم سال ۸۱ لحظه ها)</P>
<P>                                                         <A href="http://www.iransong.com/person/89.htm">http://www.iransong.com/person/89.htm</A></P>
<H4>بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - معین</H4>
<P>۱. زندگی نامه معین <BR>معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای <BR>کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران <BR>نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا <BR>میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و <BR>آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های <BR>بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد. <BR>۲. زندگی حرفه ای <BR>معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با <BR>اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی <BR>ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا <BR>۵۸ ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا <BR>میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز <BR>آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب <BR>فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست <BR>میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا <BR>برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک <BR>دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد. <BR>شایعات <BR>اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا <BR>میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر <BR>صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن <BR>پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی <BR>استفاده میکند. <BR>دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا <BR>میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد. <BR>رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در <BR>کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ <BR>کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها <BR>اسم او را معین تصور کردند. <BR>شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که <BR>معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله <BR>داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند <BR>شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع <BR>درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است <BR>زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای <BR>خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند. <BR>امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه <BR>هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر <BR>وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی <BR>بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست <BR>که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار <BR>کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد.</P>
<P>                                          <IMG src="http://ax.tirip.com/res/l/2569543.jpg" border=1></P>
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:51  توسط محسن  | 
مقدمه ای برتاریخ پارسی ها
شاه ماد در خواب دید از شکم دختر وی ماندانا  تاکی روئید که تمام اسیا را در بر گرفت. از اطرافیان تعبیر خواب را خواست.انها چنین گفتند.دختر شاه پسرس زاید که  تمام اییا را تسخیر ممی کند.پس صلاح دید دخترش را به کمبوجبه یکی از پارسی ها بدهد که گمان می کرد خیال طغیان در سر ندارد.همین که دخترش پسری اورداو را بهخ وزیرش  هارپاگ داد تا وی را بکشد.وزیر هم اجرای این امر را از شبان خود خواست .اتفاقا در همین زمان زن چوپان بچه ای مرده زائید.انها تصمیم گرفتند که فرزند کمبوجبه خود بزرگ کنند.
طفل در خفا تا 12 سالگی بزرگ شد.تا این که همبازی وزیر زاده ها گشت.ان ها وی را به عنوان پادپاه انتخاب کردندو یکی از بزرگان امر وی را در بازی اجرا ننمود.طفل سیلی محکمی به صورت او زد  پسربه پدر خود شکایت نمود و پدر هم شکایت را به نزد استیاگ پادشاه ماد برد.
پس از تحقیقات معلوم شد این طفل همان نوه وی است.وی از این که نوه اش زنده است خوشنود شد ولی عوامل این نافرمانی را به سختی مجازات کرد.
پسر وزیر را کشت و با گوشت وی از وزیر در میهمانی پذیرائی نمود.وی در ولایت خود به یادگیری اسب سواری و تیر اندازی پرداخت.به تحریک هارپاگ طوایف پارس را علیه پادپاه ماد شوراند.هارپاگ که در فکر انتقام از پادشاه ماد بود به طفل روایت ما ملحق شد واین گونه پادپاه ماد دشمن جدی در مقابل خو دید.
در نزدیکی پاسارگاد جنگ سختی بین  انها در گرفت و و فتح جنگ طفل روایت ما بود.
این طفل کسی جز کوروش کبیر نبود که بعدها بزرگترین امپراتوری جهان را بنیان نهاد.
از تمامی دوستان که نظراتشون رو ابراز می کنند سپاسگذارم.
انشالله در پست های اتی بیشتر به سلسله هخامنشیان می پردازم
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:27  توسط محسن  |